خطايى ، على اكبر

145

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

در جد و آباء و نسل و اولاد فغفور چين نصيب من شد ، و اگر دانش شما را كمالى و اصلى هست بايد كه به اسلام بيائيد . و چون امرا و خلق آن [ خط ] بخواندند و آن سخن بشنيدند جمله متحير بماندند و در جواب نوشتند كه از پدران تو هيچ‌كس مسلمان نشده و قانون نبوده كه پادشاه خطاى مسلمان بود . و چون آن خط امرا را خاقان چين بخواند گفت معلوم شد كه شما قانون نمىدانسته‌ايد ! دليل آنكه پدران ما قانون بر ظاهر نهاده‌اند ، و بر باطن شما هيچ قانون نيست و شما نيز بر باطن من چه كار داريد [ و مسلمانى امرى است معنوى ] . و چون امرا و خلق [ عوام ] آن سخن بشنيدند از آن سخن ملزم شدند و بترسيدند . زيرا كه امرا را نادانستن قانون در يك مسئله گناه عظيم است و از آن سبب بسيارى از امرا و عوام و خواص در اسلام آمدند . « 1 » زيرا كه كفار مشرق را - چه شهرى و چه صحرايى - ميل تمام است به اسلام . و چون خاقان چين به اسلام آمد آن خلق چين را ضرورى به اسلام مىبايد آمدن « 2 » ، زيرا كه همهء آن خلق پادشاه پرستند . هرچه او « 3 » بگويد قبول كنند ، و چون آن نور از جانب مشرق قوت گيرد كفار مشرق در اسلام خواهند درآمد « 4 » بلانزاع ، زيرا كه ايشان را خصومت دينى نيست . و چون « 3 » افضل الغزاة العالم و مفخر السلاطين روى زمين ، ظل اللّه فى الارض ممدوح النبى فى الاجداد « 5 » سلطان روم چراغ درّ شب‌افروز او دليل هدايت [ ظلمات ] كفار مغرب شود و به نور معرفت [ ايمان سپاه ] جهانگير او نور مغربى را به نور مشرقى بپيوندند و ظلمات كفر از روى زمين برداشته شود و معنى « اذا جاء نصر الله و الفتح » آن زمان تمام « 6 » به ظهور آيد بحرمة النبى و آله و انعام او رسيد و گذشت و چشم اميد بر انعام تست ، اللهم ارزقنا .

--> ( 1 ) - س 609 : آمدن ( 2 ) - س‌ها : آمد ( 3 ) - س‌ها : ندارد ( 4 ) - س‌ها : خواهند آمدن ( 5 ) - س‌ها : « ممدوح النبى فى الاجداد » ندارد ( 6 ) - س‌ها : بتمامه